قصه دلتنگیها

چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی

چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

 

شکوفه جمال تو، شکفته در خیال من

چرا نمی کنی نظر، به زردی جمال من

بهار من گذشته شاید

 

تو را چه حاجت نشانه من

تویی که پا نمی نهی به خانه من

چه بهتر آن که نشنوی ترانه من

نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی

نه رهگذاری از تو آرد ، گهی برای من پیامی

بهارمن گذشته شاید

 

غمت چو کوهی به شانۀ من

ولی تو بی غم از غم شبانۀ من

چو نشنوی فغان عاشقانۀ من

خدا تو را از من نگیرد ، ندیدم از تو گر چه خیری

به یاد عمر رفته گریم ، کنون که شمع بزم غیری

بهار من گذشته شاید ......

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط MohseN نظرات ()

لحظه به لحظه می شکنم

سایه به سایه هرنفس

زندونیم تو دست تو

رو این زمین تو این قفس

لحظه به لحظه گم شدم

تردید من شکی نداشت

نفس نمونده واسه من

این گم شدن نفس نذاشت

از این قفس از این زمین

می خوام برم پر بکشم

برای این همه دیوار ...

یه گوشه ای در بکشم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط MohseN نظرات ()

نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نمیدونم چند روزه نیستی پیشم
اینارو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم

تا کی به عشقه دیدنت دوباره ات
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم
تا کی باید دنباله تو بگردم
از کی باید سراغتو بگیرم
از کی باید سراغتو بگیرم

قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه

یادت میاد ثانیه های آخر
گفتی میرم اما میام به زودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو
چشمامو وا کردمو رفته بودی
چشمامو وا کردمو رفته بودی

قرار نبود منتظرت بمونم
قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کناره من نبودی
آخرشم کاره خودت رو کردی

قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۱ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط MohseN نظرات ()

 

 آنقدر میگفت دورت بگردم و دورم میگشت....

  که یهو به خودم اومدم...
 

دیدم دورم زده ....رفته...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٥ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط MohseN نظرات ()

ازم پرسیدمنوبیشتردوست داری یازندگیتو؟

گفتم زندگیمو!

نپرسیدچرا؟بغض کرد،گریه کرد …..رفت!

اماهیچ وقت نفهمیدکه همه زندگیم خودش بود.!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط MohseN نظرات ()

یکی بود یکی نبود

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست .
 همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود .
در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن .
با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ،
که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند .
و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

از دارایی ، از آبرو ، از هستی .
انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .
 هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما .
 و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

هنر نبودن دیگری

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط MohseN نظرات ()

 

از این شکسته تر دیگه چی میخوای؟

دلم بدجور شکست مثله غرورم

پرو بالم شکست وقتی تو رفتی
نمی تونم بگم خیلی صبورم
نمی تونم بگم خیلی صبورم

از این شکسته تر دیگه چی میخوای؟
تک و تنها و بی صدا شکستم

یه عمره تنها نشستم پای دردهام
پر و بال تو رو اینجا نبستم

نمی دونی چه حسی داره وقتی
بسوزی و بسازی و بمیری
تک و تنها بشینی پای عشق اما
نباشی حقتو از دل بگیری
منو دیدی ولی کاری نکردی
نگفتی این شکستن درد داره

مهم نیست آخرش بد میشه یا خوب
همیشه قصه یه نامرد داره(قصه یه نامرد داره)

آره رفتی و شکستی منو که عمری عاشق تو بودم
ساده رفتی و شکستی دلی رو که عمری به پات نشوندم
آره رفتی و شکستی ساده رفتی و شکستی
آره رفتی و شکستی منو که عمری عاشق تو بودم
ساده رفتی و شکستی منو که زندیگیمو پات سوزوندم

آره رفتی و شکستی آره رفتی و شکستی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٠ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط MohseN نظرات ()

 گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام بل رنگین کمون باش

 اسیر بادو بارونم شب و روز

گل  این باغ بی نام و نشون باش

من عاشقی دل حونم

شکسته ای محزونم

بناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من میاره

تماشای تو زیر قطره بارون

چه با من میکنه امشب دوباره .......

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط MohseN نظرات ()

 

آغوشتو بغیر من بروی هیچکی وا نکن

منو از این دلخوشی ها،آرامشم جدا نکن

 

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت،تو بگو بهرکجا پر می کشم

 

منو تو آغوشت بگیر،آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من ،تولد یک نفسه

 

چشمای مهربونه تو منو به آتیش میکشه 

نوازش دستهای تو ،.... عادته ،ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم،دغدغه هاتو جا بذار

بپای عشق من بمون ،هیچکسو جای من نیار

 

مهر لباتو روتن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن ؛به روح وجسم وتن من.... 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٦ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط MohseN نظرات ()

          

          عشق من ناز نکن عمر ما پایون می گیره

          یه روزی دست زمونه تورو از من می گیره

 

          وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

          تورو دیدن،تورو خواستن رو کی از من می گیره

 

          عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره

          همه ناله های من از اون نگاهت ،دوریه

 

          تورو دیدن،تورو خواستن،تورو هرجا می بینم

          بی تو و عشق تو من همیشه تنها می مونم

 

          عشق من عاشقتم،تکرارت هر شب عادته

          همه حرفام به خدا،از عشق و از سخاوته

         

          با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

          عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره

          همه رگهام از حرارت نگات خون می گیره

 

          با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

          تو گمون کردی بری خاطره هاتم می میره

          روزای رفته برام،رنگ سیاهی می گیره

 

          اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم

          نمی تونم که تورو همیشه از یاد ببرم

 

          من همون عاشقتم که چشام بارونیه

          همه ناله های من از اون نگاهت،دوریه

 

          با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

                  

 

          عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره

          همه رگهام از حرارت نگات خون می گیره

 

          با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته...

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط MohseN نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت